دوی امدادی

مردمان باستان روایات و حوادث تاریخی را سینه به سینه برای هم نقل میکرده اند و از نسلی به نسل دیگر انتقال میداده اند...داستان گویی بزرگان قبیله برای کوچکتر ها رسمی معمول بوده است...اولین باری که بشر اقدام به ثبت وقایع تاریخی کرد به گفته ی محققان و باستان شناسان مجموعه ی اوستا بوده که زمان آن دقیقا معلوم نیست... پس این فکر غلط را از ذهن خود خارج کنید که اوستا کتاب آسمانی زرتشت است و زرتشت هم از طرف خدا آمده...اوستا از پنج قسمت تشکیل شده که یکی از آن پنج قسمت به اشعار زرتشت اختصاص دارد...

پس از حمله ی اسکندر مقدونی که خود یک ایرانی بود و هیچگاه آنرا نفهمید دستور داد تا تمام نسخه های اوستا سوزانده شود... مدتها بعد آخرین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بر آن شد تا آن مجموعه عظیم را احیا کند... پس تمام موبدان و مغ ها و اهالی معرفت را جمع کرد و از اطلاعات آنان توانست درصدی از اوستا را مجددا احیا کند... حتما سوال میکنید چطور پس از آن همه سال ممکن است؟ فرض کنید تمام قرآن ها سوزانده شود .... بالاخره هر کسی قسمتی آیه ای چیزی را که حفظ بوده می آورد و مجموعه ای دست و پا شکسته میتوان تهیه کرد... مجموعه ی به نظم آورده شده به گفته ی اکثر محققان و باستان شناسان بسیار نزدیک به اوستا بوده است... پس به دستور یزدگرد نام آنرا خوتای نامگ khvatai namag که همان خدای نامه است نامیدند... این مجموعه ی عظیم نیز پس از حمله ی اس لام به ایران به کلی نابود شد...

بار دیگر حکیم توس بر آن شد تا راه اجداد خود را ادامه دهد... پس از دهقانان و حکیمان زمانه کمک گرفت و راه آنان را ادامه داد ... اغراق و زیاده گویی در آثار حماسی معمول است.... کما اینکه در ادبیات پهلوانی اعراب و اسلام هم از این نمونه های اغراق به چشم می خورد... مثلا در وصف روز عاشورا آمده است که ابتدا تیری به دست ابوالفضل میخورد و دست او قطع میشود و او مشک آب را به دست دیگرش میدهد و همین اتفاق مجددا می افتد و او مشک را به دندان میگیرد... در صورتیکه همچین اتفاقی غیر ممکن است... ولی دلیل بر عدم صحت تاریخی آن نمی شود... دلیل دیگر صحت گفته های من اینست که تمام شخصیت های شاهنامه در اوستا هم وجود دارند به زبان پهلوی اوستایی و پهلوی ساسانی... از جمله کیومرث=گیومرتن گیو به معنی زندگانی و مرتن به معنی میرنده و فنا پذیر یا در اوستای ساسانی چهرداد آمده است و در اوستای پهلوی گیومرد یا گیومرت ذکر شده است... یا مثلا جمشید که معادل آن در اوستا ییم خش ئت است yami khashaeta یا هوشنگ haosyangha و در پهلوی hosang و یا رستم که در اوستا راست تخم raosta takhma و اسفندیار که در اوستا اسپنتوداتو spentodato و در پهلوی اسپندیات spandyat ذکر شده است و نمونه های دیگر...

هدف آشنایی با شاهنامه ی فردوسی بود که البته نام اصلی آن همان خداینامه ایست که یزدگرد بر آن گذاشت و متاسفانه نام آنرا بعدها به شاهنامه تغییر دادند... هدف اینست که اگر کسی بنا را بر خواندن شاهنامه گذاشت بداند که مشغول خواندن چیست و فردوسی داستان سرا نبوده و اینها را از خودش نبافته است... ممکن است بگویید که خوب گیریم ما با تاریخ ایرانیان گذشته آشنا شدیم چه نفعی به حال ما دارد... در جواب همین بیت از شاهنامه کافیست:

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم..........از آن به که کشور به دشمن دهیم که اتفاقا این روزها خیلی میتواند به ما کمک کند... اینکه ایرانیان هیچگاه در طول تاریخ ظلم و ستم را نپذیرفتند و تا آخرین قطره ی خون مبارزه می کردند...

همانطور که قبلا گفتم از پست بعدی در آخر هر مطلب در حد چند خط شاهنامه را آغاز میکنیم تا اگر عمرمان کفاف داد بتوانیم امانت دار خوبی باشیم و آنرا به پایان برسانیم...

+ اینروزا حتی حوصله ی خودمم ندارم و میدونم که بی معرفت شدم و نمیام پیشتون... حتما جبران میکنیم...

منابع: تاریخ تمدن ویل دورانت-شاهنامه ی فردوسی متن کامل بر اساس چاپ مسکو-تاریه تمدن ایران-تاریخ 10 هزار ساله ی ایران دکتر عبدالعظیم رضایی- حماسه سرایی در ایران نوشته ی دکتر ذبیح اله صفا.1333 دانشگاه تهران....

+در دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸هنگامه ی٧:٠٠ ‎ب.ظحاصل افکار خلاف جهت عقربه های ساعت | ()